lundi 19 décembre 2011

نامه‌ای به «رهبر محترم» آقای نوریزاد

سلام
راقم این سطور در تمام طول عمرش از دروغ بیزار بوده ‌است. چرا دروغ بگویم وقتی عاقبتش «هیچ» است؟ من نمی‌توانم به شما اعتماد کنم آقای نوریزاد. اعتمادنداشتن من را بپذیرید لطفاً. شما همچنان اصرار دارید به جانی خیابان‌های ایران رهبر محترم خطاب شود و خوب... این برای ما که دردکشیده و زجردیده‌ی همان «رهبر محترم» شما هستیم بسی سخت است. با این همه اگر می‌خواستم نامه‌ای برای این «موجود» بنویسم شاید این‌گونه بود. (سید علی صالحی شاعر ببخشد که کلامش را خطاب به این موجود می‌نویسم اما شعر این مرد شاید خطاب به تمام موجودات عالم است، چه دیکتاتور و بر اریکه‌ی قدرت اسلامی و چه پروانه‌ای که خواب آرامش و عشق می‌بیند در خیابانی که کسی باتوم بر سر دختران ایران‌زمین نمی‌کوبد به فتوای همان «رهبر محترم» شما.)
باقی بقایتان
و اما شعر:
نامه‌ام باید کوتاه باشد٬

ساده باشد٬ بی ‌حرفی از ابهام و آینه ٬

از نو برایت می‌نویسم :

حال همه ما خوب است ؛ اما

تو باور مکن!

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire